احمد بن محمد ميبدى
435
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
ابراهيم به نسب تو بود ، عزّت موسى به شوق تو بود ! و زندگى عيسى در عشق تو بود ! سوره 48 آيه 4 4 - هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدادُوا إِيماناً مَعَ إِيمانِهِمْ . آيه . از درگاه جلال احديّت فرمان آمد كه : اى ساكنان عالم قدس ، اى تسبيحگويان جبروت اعلى ، داغ مهر اين مهتر عالم را بر دل نهيد ! و آتش شوق او در جان زنيد ! و در راه انتظار او بنشينيد ، تا آخر دور كه ما او را به فيض جود خود در وجود آريم و سراپردهء نبوّت باز كنيم و در صدر رسالت و بر تخت بخت بنشانيم ، تا هركس به او برگذرد خلعتى و كرامتى يابد ! و به هركه نظر كند رفعتى و عزّتى بيند و ايمانشان افزون گردد ! تا مردى كه در غار با او بوده صدّيق اكبر شود ، مردى كه از بهر او تيغى بركشد فاروق انور شود ، مردى كه لشكر او را بسيج كند نورين ازهر شود ! مردى كه علمدار او باشد و در پيش او تيغ زند و غالب شود ، عالم او را مسخّر گردد « 1 » حبشى ( بلال ) كه او را مؤذّن كند از دهر مخيّر شود ، ( صهيب رومى ) كه به درگاه او آيد پذيرفته شده و در عالم مشتهر شود ! هركه به او ايمان آورد ، نيكاختر شود ، سنگى كه پاى بر آن نهد درّ و گوهر شود ، خاكى كه بر او گذرد مشك و عنبر شود ، هركه به وى ايمان آورد نيكاختر شود ، هركه دوست او شود از عيب مطهّر گردد ، هركه از امّت او بود گناه او مكفّر شود و دلش منوّر و جانش معطّر گردد ، و از رحمت نصيب او موفّر شود و شربت او از حوض كوثر باشد و جاى او بهشت معنبر باشد و خلعت او ديدار خداى اكبر شود ! 4 - هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ . آيه . سكينه آرامشى است كه خداوند بفضل خود به دل دوستان فروفرستد ، و آزادى و آرامى دلها را در دو چيز نهد ، يكى در خدمت و ديگرى در يقين ، آرامش در خدمت به سه چيز است . ( 1 ) عمل به احكام شرع تا به اندك توانگر شود . ( 2 ) اعتماد به اصل دين تا از وسوسهء شيطان در امان باشد . ( 3 ) خلق را در كار دين فراموش كند تا از ريا آزاد گردد . سكينه و آرامش در يقين دل نيز به سه چيز است . ( 1 ) به قسمت روزى راضى باشد ، تا از سنگينى بار بياسايد . ( 2 ) سود و زيان از يك جا بيند تا از بيم فارغ گردد . ( 3 ) امور خود را به خدا واگذار كند تا از علاقهها رهائى يابد ! نشانهء رسيدن كسى به سكينه و آرامش اين است كه آدمى بخشنده و بخشاينده گردد ، بخشايشى كه همهء دنيا را به كافرى بخشد و بر او منّت ننهد ! و بخششى كه همهء نعمت دنيا به مؤمنى بخشد و اگر بپذيرد ممنون او شود ! اين است سنّت جوانمردان و سيرت آنان ! در خبر است كه در يكى از جنگهاى اسلام با روم ، در زمان پيغمبر چند نفر اسير به دست مسلمان افتاد چون اسلام نپذيرفتند و به جزيه هم تن درندادند حكم بكشتن آنها دادند ، اتفاقا در ميان آنها جوانى بود كه چون پيغمبر دادگر او را بديد گفت : كشتن اين جوان روا نباشد ! فرمانده سپاه گفت : اين جوان در كفر از همه سختتر است ، حضرت فرمود : او در ميان قوم خود جوانمرد است و جوانمرد كشتن سزاوار نيست و بخشوده شد ! جوان از سبب بخشودن خود پرسيد ؟ گفتند : به پيغمبر وحى آمد كه اى محمّد ، چون تو را در اين سراى با كافر جوانمرد عتاب نيست ، ما را هم در آن سراى با مؤمن جوانمرد حساب نيست ! جوان گفت : اكنون بدانستم كه دين شما
--> ( 1 ) - منظور از اين مردان ، چهار خليفهء انتصابى و انتخابى است .